پزشکیروانشناسی

خودبیزار کیست | چرا باید با خودمان مهربان باشیم

یک اصل کلی وجود دارد آن هم این است، کسانی که حال ذهنشان خوش نیست و اصطلاحاً خودبیزار هستند، می‌توانند ما هم به خطر بیندازند. ممکن است با خودمان بگوییم آنها بدون اینکه متوجه شوند استاد شکنجه خودشان هستند اما باید بدانیم، آنها تلاش می‌کنند از چنگال نفرت‌ورزی به خودشان رها شوند. ما باید کار خودمان را با افزایش آگاهی نسبت به بلایی که سر خودمان می‌آوریم، شروع کنیم؛ برای مثال چند نمونه را در ادامه با یکدیگر مرور خواهیم کرد.

بعد از اینکه یک اتفاق خوب برای ما رخ می‌دهد، فوراً به این فکر می‌کنیم که قرار است برای انتقام از این حس خوب، یک اتفاق وحشتناک بیفتد و این نوعی خودبیزار بودن است. حس می‌کنیم موفقیت‌هایمان قرار است با احساس گناه و نفوس بد زدن نابود شود. کلا می‌گوییم که هر اتفاق خوبی قرار است با یک شکست به پایان برسد. مدام تصور می‌کنیم، بقیه از ما متنفر هستند و وقتی جایی را ترک می‌کنیم، پشت سر ما کلی غیبت می‌‌کنند.

هیچ کدام این تصورات در ظاهر به نظر نمی‌آید که نمونه‌ای از خودبیزار بودن باشد و تنها فکر می‌کنیم که کمی نگران هستیم اما باید این مشکلات را برای شناخت بیشتر کاری که با ما می‌کنند، تحت یک عنوان واحد دسته‌بندی کنیم. چنین تصورتی دارند به صورت سیستماتیک، سعی می‌کنند ما را از خودمان بودن، بترسانند. انگاری که خودمان بودن زننده‌ترین کاری است که یک آدم می‌تواند انجام دهد. این چنین ما به صورت ناخودآگاه همه‌ی شانس‌های خودمان را از بین می‌بریم.

ما باید به طور آزمایشی تصور کنیم که با خودمان مهربان هستیم؛ همچون یک صحنه نمایش همه‌ی اعمال خودمان را مرور کنیم. این طوری جرات می‌کنیم به هر طریق ممکن عاشق خودمان باشیم. مثلاً هنگامی که یک اتاق را ترک می‌کنیم نباید اهمیت بدهیم که بعد از آن چه اتفاقی رخ خواهد داد. افکار سایر افراد در مورد ما هیچ اهمیتی ندارد و باید توجه داشته باشیم که نمی‌توانیم جلوی افکار دیگران بایستیم. ما حتی نمی‌توانیم مانیفست آنها را از راه معمولی تغییر بدهیم.

بیشتر بخوانید
قرنطینه خانگی چه ضرورتی دارد؟

افکار آزار دهنده ممکن است به نوعی التماس کنند که اجازه ورودشان به مغز خودمان را بدهیم و هزار جور دلیل بیاورند که چرا باید به آنها توجه کنیم. پس بیاییم برای یک بار هم که شده به چنین افکاری نه بگوییم. اگر هم این افکار سعی دارند که راه خودشان را به مغز ما باز کنند، می‌توانیم در مواجهه به آنها به موسیقی گوش کنیم، کتاب بخوانیم و یا کمی به گیاهانی که ممکن است داشته باشیم، رسیدگی کنیم. به طور کلی توصیه به انجام هر کاری می‌شود که می‌تواند جلوی ورود افکار مخرب را به مغز ما بگیرد.

اما سوال اینجاست که افکار مزاحمی نظیر غم و اندوه، وحشت، تحقیر شدن و اضطراب از کجا می‌آیند و چه می‌شود که انتخاب می‌کنیم خودمان را شکنجه کنیم و خودبیزار شویم؟

یکی دیگر از دلایل این اتفاق شیوه رفتار یا نحوه گفتار سایرین با ماست که ما را به خطر می‌اندازد یا اعمال و رفتاری که آنها در اطراف ما دارند که می‌تواند شامل نادیده گرفتن ما از جانب آنها و یا توجه زیاد به سایر افراد باشد. برای اندازه‌گیری جایگاه خودمان در درجه‌بندی میزان عشق به خودمان باید به این سوال ساده جواب دهیم؛ سوالی که تا به اینجا عمر خودمان آن را خیلی نادیده گرفتیم و آن سوال این است که چه قدر خودمان را دوست داریم؟

اگر در پاسخ به این سوال بدون درنگ حس نفرت به ما دست داد، باید ببینیم در گذشته چه اتفاقی افتاده که ما انقدر ذهنمان را به خاطرش شکنجه می‌کنیم و خودبیزار شده‌ایم. انتخاب بی‌اعتنایی به تحقیری که خودمان در حق خودمان انجام دادیم، اصلا منصفانه نیست. ما باید به جای خودمان، آن دشمن شروری که دارد آزارمان می‌دهد را مورد هدف قرار دهیم.

بیشتر بخوانید
آیا کرونای مرگبار به ایران هم رسیده؟

آنهایی که خودکشی می‌کنند، دلیلشان برای انجام این کار، اتفاقات بدی نیست که برایشان رخ داده است؛ آنها آدم‌هایی هستند که در ظاهر زنده و سلامت هستند و در باطن آنها موجودی است که هر روز آنها را شکنجه می‌کند و سرآخر هم می‌کشد و آن، نفرت از خودشان است. تنها راه نجات آنها از دست این موجود ترسناک خودآگاهی است. توجه داشته باشید که هیچ اتفاق خوبی با نفرت از خودمان رخ نمی‌دهد، چون آدم‌هایی که در گذشته کنار ما بودند، هیچ گاه چنین لطفی در حق ما نکردند و با ما مهربان نبودند و این در حالی است که ما ناخواسته هنوز هم به تکرار تمسخرهای آنها وفادار هستیم. پس اگر می‌خواهیم زنده بمانیم باید این نکته را در پس ذهن خودمان داشته باشیم که باید با خودمان مهربان باشیم.

ما بیش از حد مورد کم لطفی و تقدیر نشدن قرار گرفتیم و مدام می‌ترسیم و به خودمان سوء ظن داریم، باید سعی کنیم خودمان را رقت‌انگیز نبینیم. ما نیاز داریم که خودمان را ببخشیم و قدر خودمان را بییشتر بدانیم. هنگامی که وحشت‌زده به آینده فکر می‌کنیم باید سعی کنیم با آرامش و لطافت به خودمان انگیزه بدهیم. توجه داشته باشید که نگرانی بنیادین درباره متعارف و دوست داشتنی نبودن، زندگی ما را به خطر می‌اندازد و کلاً در یک جمله باید بگوییم بقای ما به هنر عشق ورزیدن به خودمان بستگی دارد.

در ستون مجله اینترنتی خبرببر همچنین بخوانید: درک و شناخت یک رابطه سمی | رابطه سمی چیست؟

[تعداد: ۱   میانگین: ۵/۵]

مهان صمدی طاری

جست‌وجو‌گر و تحلیلگری که سعی دارد با تمام استعدادها و توانایی هایش پیش از هر چیزی، انسان باشد. «دل مرنجان که ز هر دل به خدا راهی هست!»

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

فقط نام را وارد کنید. نیازی به ثبت ایمیل نیست.

17 − هفده =

دکمه بازگشت به بالا