اطلاعات‌محورزندگی‌نامه

تراژدی میخائیل گورباچف | آشنایی با رهبری از شوروی که خواهان صلح بود

در این نوشتار می‌خواهیم به زندگی‌نامه میخائیل گورباچف، مرد نام آشنا و رهبر سابق اتحاد جماهیر شوروی نگاهی بیندازیم. کسی که نامش برای ما ایرانیان به دلیل همجواری کشورمان با سرزمین‌های بلوک شرق بسیار آشنا و خاطره انگیز است.

آیا آلمانی‎ها به واقع جزو دشمنان شخص میخائیل گورباچف به شمار می‌آیند؟

گورباچف به چنین چیزی اعتقادی ندارد و حتی در رابطه با مواجه شدن با آلمانی‌ها خاطرات جالبی دارد. او از اولین خاطره‌اش با آلمانی‌ها این چنین یاد می‌کند که:

پدر بزرگم مسئول مزرعه روستای‌مان بود. یک روز آمد و پیشنهاد داد که به دیدن همسایه‌هایمان در روستای همجوارمان برویم. من نیز واقعاً از همسایه‌هایمان خوشم می‌آمد. دلیل اصلی این امر هم مغازه فوق‌العاده‌ای بود که داشتند و مغازه‌شان پر از بیسکوییت‌های خوشمزه زنجبیلی‌‌ای بود که به شکل حیواناتی چون اسب، ماهی و خرگوش درست می‌کردند. بعدا مشخص شد که این همسایه‌هایمان آلمانی بودند. همین اتفاق نحوه آشنایی من با آلمانی‌ها بود. این در حالی بود که من اصلاً فکرش را هم نمی‌کردم که آلمانی‌ها بتوانند بیسکوییت‌هایی به این خوشمزگی و شگفت انگیزی درست کنند.

گورباچف فردی اجتماعی است و استعداد بزرگی در برقراری ارتباط با مردم دارد. او همچنین در برخورد با اطرافیانش روحیه شوخ طبعی دارد.

میخائیل گورباچف در دوم ماه مارس سال ۱۹۳۱ در روستای پریولنویه در قفقاز شمالی به دنیا آمد. تمام اعضای خانواده‌اش در قبرستان همین روستا به خاک سپرده شده‌اند. اگر نگاهی به زادگاه گورباچف بیندازید شاید باورنکردنی به نظر بیاید که از آن روستای دور افتاده که هیچ گونه جذابیتی هم ندارد، یکی از بزرگترین رهبران قرن بیستم ظهور کرد و در تاریخ بشریت جاودانه شد.

پدرش، سرگئی آندره‌ویچ، یک کهنه سرباز پر افتخار جنگی بود. در تابستان سال ۱۹۴۴ در نامه‌ای ناشناس خبر کشته شدن آندره‌ویچ در خلال جنگ جهانی دوم را دادند اما مدتی بعد خودش شخصاً نامه‌ای نوشت و خبر از سالم بودنش را به پسرش داد. یک سال بعد شخصی به سمت میخائیل آمد و در حین اینکه اشک می‌ریخت به او گفت که «پدرت داره میاد!» باور این خبر برای میخائیل سخت بود تا اینکه پدرش را دید. در آن شرایط توصیف حال‌شان واقعاً سخت بود. به گواه شاهدین پدرش آن روز میخائیل را در آغوش گرفت و جمله‌ای را به او گفت که همیشه در ذهن پسرش به یادگار ماند: « تا پایان جنگ می‌جنگیم، باید این طور زندگی کنیم!»

مادرش، ماریا پانتیلیفنا، زنی باهوش و سخت‌گیر بود. او در تمام زندگی خود، فردی بی‌سواد باقی ماند. در ابتدا مادر میخائیل تمایلی برای ازدواج با پدرش نداشت. جالب است بدانید میخائیل قبل از دوران تحصیل، مدت زمان زیادی را در کنار پدر بزرگ و مادر بزرگ مادریش گذراند. او در در سال ۱۹۳۰ به خاطر گرسنگی دو عمو و یک خاله خودش را از دست داد. گواه این مدعا اشاره گورباچف به خاطراتش است که به شب‌هایی اشاره می‌کند که در کنار گوساله‌ای تازه به دنیا آمده و جوجه‌های تازه سر از تخم بر آورده می‌خوابیده است. بعد از این اتفاقات خانواده میخائیل از روستای دور افتاده خود به محلی دیگر به نام بریمویل نقل مکان کردند.

گورباچف در رابطه با آن روزها می‌گوید:

جنگ باعث ویران شدن کشور ما شد. منظقه ما در استاوراپول اشغال شده بود و قسمت زیادی از آن منطقه هم بر اثر جنگ از بین رفته بود. در آن زمان مهم‌ترین کار کاشت گندم بود. نکته اینجاست که اولین برداشت پس از جنگ، خیلی کم بود و همین امر باعث به وجود آمدن قحطی شد. این در حالی است که شرایط سال بعد از آن هم به همین منوال گذشت.

پدر من یکی از افراد ماهر در زمینه کار با ماشین‌های برداشت محصول بود. یک روز او مرا با خودش برد تا وضعیت زمین‌های زراعی را نشان بدهد. در آن هنگام شدت باد به حدی بود که باعث شده بود خاک به روی محصولات زراعی بنشیند که این وضعیت اصلا خوشایند نبود تا اینکه فصل بارش باران رسید و محصولات به خوبی رشد کردند. آن سری از برداشت گندم بهترین برداشتی بود که بعد از جنگ جهانی داشتیم. به همین دلیل به من و پدرم به پاس زحمات‌مان مدال افتخار اهدا شد.

میخائیل در همان دوران جوان بسیار باهوشی بوده است. او در کتاب خاطراتش نوشته است که به صدای عجیب دستگاه برداشت محصول گوش می‌کرده و به همین روش متوجه می‌شده که اشتباه کار در کجا بوده است. گورباچف شخصا این نکته را تایید می‌کند.

گورباچف و پدرش در مرحله برداشت به مدت یک هفته تمام ۲۰ ساعت شبانه روز را مشغول کار بودند. پدر گورباچف پافشاری زیادی کرد که میخائیل به عنوان بهترین کشاورز در آن منطقه برگزیده شود ولی به خاطر شرایط سنی‌اش قادر به انجام این کار نبود. خوب است بدانید میخائیل در دوران تحصیل، دانش آموزی برجسته و ممتاز بود و توانست مدال و عنوان دومین کشاورز برتر شوروی را از آن خود کند.

شاید باور این نکته سخت باشد اما جالب است بدانید که میخائیل گورباچف در پایان سال تحصیلی خیلی سریع پا به عرصه سیاست گذاشت. در همان زمان بود که وارد حزب کمونیست شد. این در شرایطی بود که پدربزرگ و پدر هم کمونیست بودند؛ پدربزرگ میخائیل کمونیستی کهنه کار بود و پدرش هم در خلال جنگ جهانی وارد این حزب شده بود. او هم که شرایط را این چنین دیده بود، آمادگی خود را برای ورود به حزب به آنها اعلام کرده بود. پس از آن هر دوی آنها از تصمیمی که مخائیل اتخاذ کرده بود، حمایت کردند و همین امر باعث حضورش در عرصه سیاست تا به امروز بوده است.

خوب است بدانید نمرات استثنایی میخائیل در دوران مدرسه، موفقیت‌های او در تمامی زمینه‌ها و دستاوردهایش در قشر کارگر موجب شد تا به میخائیل مدال افتخار اهدا شود. با همین هوش و فراست استثنایی‌اش بود که توانست بدون شرکت در هیچ آزمونی در دانشگاه مسکو پذیرفته شود. پس از اخذ پذیرش، میخائیل در دانشکده حقوق ثبت نام کرد. این پسر روستایی برای به دست آوردن موفقیت، سخت تلاش کرد. دانایی و آگاهی او عامل موفقیت او در مسیر تحصیلش شد. از گورباچف به عنوان یک الگوی جوان در دوران دانشگاهی یاد می‌کنند.

بر اساس فیلم‌ها و عکس‌های موجود از دوران دانشگاه گورباچف دریافتیم که او حضور فعال در جشن‌های دانشگاهی داشت و در زمینه رقص نیز متبحر بود. این روحیات گرم او نشئت گرفته از همان روابط عمومی بالا و قدرت خوبش در برقراری ارتباط با دیگران که پیشتر به آن اشاره کردیم، بوده است. در حین برگزاری همین مناسبت‌ها بود که با عشق زندگی خودش، رایسا، آشنا شد.

میخائیل گورباچف با افتخار از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد. کمی بعد درخواست کارش برای عضویت در دادستانی ایالتی مسکو به خاطر سن کمش، با مخالفت مسئولین دادستانی وقت مواجه شد و به جایش پیشنهاد کار در محل زندگی خودش، استان استاوروپول را دادند ولی او کار در دنیای سیاست را به هر چیز دیگری ترجیح داد.

میخائیل به عنوان یک جوان با حضور در اتحادیه‌ای کمونیستی به نام کُمسمون درخشید. با وجود مقام بالایی که داشت او همیشه جویای زندگی و شرایط مردم ساکن روستا بود. او همیشه به پایگاه‌های مرزی مراجعه می‌کرد ودر بعضی مواقع که ماشینی نبود با کامیون و یا حتی با پای پیاده این کار را انجام می‌داد. همین موضوع عامل افزایش محبوبیت او در میان قشر کم بضاعت و بی‌بضاعت جامعه شد. خوب است بدایند کمی بعد میخائیل گورباچف بنیاگذار روش‌های نوین دامداری شد و سبک نوین او به سرعت در سراسر اتحادیه جماهیر شوروی به تصویب رسید.

باز کردن کانال بزرگ آبی استاوراپول در سال ۱۹۷۱ توسط گورباچف، کاری که استالین از انجام آن عاجز بود، موجب اهدای پرچم افتخاری شخصیت برجسته کشوری به او شد و در نتیجه این اتفاق، میخائیل گورباچف به عنوان رئیس حزب منطقه استاوراپول انتخاب شد. این موضوع باعث جلب توجه رئیس کمیته حزب اجرایی مسکو، شخص برژنی‌اِو به میخائیل شد. چندی بعد، در ماه اکتبر مدال افتخار بابت انجام کارهای انقلابی به میخائیل اهدا شد. در همان نشستی که با حضور برژنی‌اِو برگزار شد و به میخائیل مدال افتخار اهدا شد، گورباچف به عنوان دبیر کمیته مرکزی انتخاب شد.

اتحاد جماهیر شوروی در آن مقطع در افول کامل بود، صف‌ها طولانی بود و در مغازه‌ها چیزی برای عرضه به مردم نبود. گورباچف دلیل این شرایط را مشکلات در برنامه‌ریزی و توزیع ناعادلانه کالاها توصیف می‌کرد. شرایط در روستا‌ها هم مناسب نبود. تمام این عوامل همچون نبود عرضه و تقاضای بسیار و شرایط نامناسب روستاها باعث هجوم مردم روستاها به شهرها شد. در همان زمان گورباچف با کنجکاوی به کشورهای دیگر سفر می‌کرد تا شاهد وضعیت و شرایط آنها باشد. از کشورهایی که در آن برهه از زمان مقصد گورباچف بودند می‌توان به کشورهای کانادا، بریتانیای کبیر، فرانسه و آلمان اشاره کرد. گورباچف در یکی از سفرهای خودش به کشور مجارستان با نخست وزیر مجارستان، نیکلاس نمت، آشنا شد.

بیشتر بخوانید
با نویسندگانی که شرایط آخرالزمان کرونایی را پیش‌بینی کرده بودند، آشنا شوید

میکلاس نمت نظرات جالبی در مورد شخص گورباچف و رویارویی‌هایی که با او داشته، دارد. نمت در این باره طی مصاحبه‌ای گفته که:

من با گورباچف زمانی که او رئیس حزب کشاورزی بود، آشنا شدم. کشاورزی عامل پیشرفت در اقتصاد بود و ما توانایی تولید غذا و گوشت برای جمعیت ۱۷ تا ۱۸ میلیونی کشور را داشتیم. ما حتی در آن زمان می‌توانستیم ۱۰ میلیون از افراد روستانشین و حومه‌نشین در کشور را هم رسیدگی کنیم و در سایه حمایت خودمان قرارشان دهیم. در آن برهه از تاریخ شرایط خوبی داشتیم و قفسه‌های فروشگاه‌هایمان همیشه پر از کالا بود.

من میخائیل گورباچف را دو بار به حومه‌های نقاط مختلف کشورم بردم. او واقعا روشنفکر بود و سوالات مفیدی می‌پرسید و اصلا اهل گرفتن رشوه نبود. راستش را بخواهید در آن زمان شایعاتی وجود داشت مبنی بر اینکه خیلی از مدیران و کارفرمایان شوروی مثل برژنی‌او در بوداپست آن طور که شنیده بودم تقاضای لباس‌های شکار مجارستانی می‌کردند و به همین خاطر خیاط‌های مجارستانی به صورت شبانه‌روزی برای دوختن این لباس‌ها کار می‌کرند.

پدربزرگ من هم عضو یکی از همین گروه‌های خیاطی بود و برای افراد مختلفی و مدیرانی مثل برژنی‌او لباس‌های مجارستانی می‌دوخت، اما گورباچف متفاوت بود. خوب است بدانید او حتی از مشروبات الکلی هم استفاده نمی‌کرد و تمام تمرکزش همیشه معطوف به کار بود و بی‌نهایت کنجاو بود تا از دلیل پیشرفت مجارستان در زمینه کشاورزی اطلاع پیدا کند. هدفش این بود که آگاه شود و راهکارهای کشاورزی مجاری را در کشورش برای بهبود شرایط به کار گیرد.

من به این موضوع فکر می‌کردم که اگر حضور او اولین قدم برای از میان برداشتن محافظه‌کارهای سیاسی باشد، می‌تواند شانسی برای آینده بهتر برای روابط دو کشور باشد. در همین رابطه به یاد دارم که رئیس حزب کمونیت مجارستان در میان گروهی از افراد نام گورباچف را صدا زد و گفت این مرد باعث تغییرات بزرگ در کشور ما می‌شود.

در تظاهرات مردمی ماه می سال ۱۹۸۲ میلادی، گورباچف عضو گروه سیاست کشوری شد. او برای ایستادن در مقابل هیچ کس ترسی نداشت. خوب است بدانید برژنی‌او به مدت ۱۷ سال دبیر کل حزب بود. در همان بحبوحه سال ۸۲ او دیگر قوای بدنی سابق را نداشت و چندی بعد درگذشت. طبق رسوم کشور در مراسم تشییع جنازه و خاکسپاری‌‌اش خانواده، مهمانان ایالتی و عموم مردم شرکت کرند.

در پنجم ماه نوامبر سال ۱۹۸۲ میلادی در مراسم خاکسپاری برژنی‌او، آندره پُل پس از رای‌گیری به عنوان رهبر انتخاب شد. آینده نگری او نسبت به مسائل کشاورزی و مشاوره‌هایش به گورباچف از عوامل پیشرفت شوروی در زمینه کشاورزی بود. پُل برای گورباچف همچون یک معلم بود، اما با این حال ریاستش بیشتر از سه سال و سه ماه طول نکشید که او نیز ار دنیا رفت. او هم درست در جایی که سایر رهبران شوروی دفن شده بودند به خاک سپرده شد.

در این هنگام سوالی که اذهان مختلف را درگیر خود ساخته بود این بود که تحت این شرایط چه کسی قرار است رهبر آینده شوروی شود؟

پس از درگذشت آندره پُل طی تغییر و تحولاتی که در کابینه و ساختار نظام شوروی صورت گرفت، کنستانتین چرنینکو، سیاستمدار کهنه کار و وزیر امور خارجه وقت کنار گذاشته شد. یکی از دلایل انجام این کار بیماری او بود که باعث شده بود به ندرت بیمارستان را ترک کند. در همان دوران برای راحتی چرنینکو اتاق بیمارستانی که او در آن بستری بود را شبیه به محل اخذ رای کردند تا بتواند با لباس رسمی در رای‌گیری شرکت کند. ۱۳ ماه بعد او نیز بر اثر شدت بیماری از دنیا رفت. در مراسم تدفین چرنینکو پیام تسلیت را گورباچف خواند.

بالاخره میخائیل گورباچف در جایگاه رهبری شوروی قرار گرفت. پس از آن سران کشورهای دنیا به ملاقات او که جوان‌ترین رهبر شوروی بود، رفتند تا با اهداف و زندگی سیاسی‌اش بیشتر آشنا شوند. جالب است بدانید مهم‌ترین افرادی که در این مقطع از تاریخ به دیدار گورباچف رفتند، بوش پدر و مارگارت تاچر بودند. در همان روز معارفه حضور جمعیت زیاد و مسئولیت‌هایی که پیش رویش قرار داشتند گورباچف را حسابی به فکر انداختند. او در نطق سخنرانی معارفه مردمی خود از زحمات چرنینکوی کهنه‌کار تشکر و تقدیر کرد. گورباچف باید در آن مقطع تغییرات اساسی به وجود می‌آوزد.

 گورباچف در همین باره می‌گوید:

من زمانی که اولین بار به عنوان دبیرکل و رئیس حزب کمونیست انتخاب شدم سیاست اصلاح طلبی و بازسازی اقتصادی و ادارای را در همان ابتدای امر در صدر دستورات جلسه خود قرار دادم. کشور در آن هنگام نیاز اصلاحات اساسی داشت.

بر خلاف رهبران پیشین، میخائیل گورباچف مستقیما با مردم صحبت می‌کرد. گورباچف با نزول شرایط اقتصادی و اجتماعی را این چنین توصیف می‌کرد: «شرایط ما در امور اقتصادی و اجتماعی بحرانی است!»

چرا شرایط آن زمان شوروی بحرانی وصیف می‌شد؟

  • وجود رشوه در بازار سیاه عامل کمبود مواد غذایی و مصالح ساختمانی بود.
  • تجهیزات ماشینی هم با کمترین دقت مونتاژ می‌شدند.
  •  واگن‌های حمل کالا در انتهای خط ریل رها می‌شدند و به همین خاطر کالاها در خرابی و فاسد شدن بودند.

با توجه به این شرایط بود که گورباچف وضعیت را بحرانی می‌دید. میخائیل اعتقاد داشت که می‌توانند با کمک نیروی کار و همکاری مردم از آن شرایط سخت گذر کنند. بنابر نظر کارشناسان برنامه‌ای که گورباچف در ابتدای راه مد نظر داشت بسیار ماهرانه بود، آن هم تحت شرایطی که او کمکی هم در انجام امور نداشت. شرایط که به اذعان اطرافیان گورباچف عجیب و بسیار سخت بود.

گورباچف درباره شرایط آن روزها چنین می‌گوید:

هدف ما از کاری که انجام می‌دادیم برای پیشرفت و ارتقای جامعه بود، چون ما خواهان دموکراسی بودیم. این اولین و مهم‌ترین هدف ما بود. من جامعه‌گراییمد نظرم بود ولی بقیه درآمد و سود و منفعت به مراتب بیشتری تنها برای خودشان می‌خواستند. این در حالی بود که من با چنین دیگاهی مخالف بودم و فکر نمی‌کنم با چنین طرز فکری راه پیش برود.

رهبران دنیا به زودی دریافتند و متوجه شدند شاهد که جوهره جدید و سبکی نوین برای پیشرفت به صورت جهانی خواهند بود. گواه این ادعا صحبت‌های شخص مارگارت تاچر است که درباره گورباچف و دیدگاه و شیوه مدیریتی‌ای می‌گوید:

من آقای گورباچف را تمجید می‌کنمو ما به خوبی با یکدیگر همکاری می‌کنیم. هر دوی ما به سیستم‌های اداری و سیاسی خودمان باور داریم و باورمان را در امر سیاست تغییر نمی‌دهیم. من شکی در این موضوع ندارم. معتقدم اگر بتوانیم اعتماد هر دو کشور را در تمامی جوانب جلب کنیم، به موفقیت‌های بیشتری دست خواهیم یافت.

فتح باب در روابط شوروی با آمریکا در کوران جنگ سرد

جرج پی. شولتس، وزیر خارجه ایالات متحده در دولت دونالد ریگان در همین باره چنین می‌گوید:

زمانی که مدیریت کشور را بر عهده گرفتیم، جنگ سرد به اوج خودش رسیده و شوروی به افغانستان حمله کرده بود و تحریم‌های رئیس جمهور کارتر باعث شده بود که هیچ ورزشکاری حق شرکت در رقابت‌ها را نداشت. به سبب شکل‌گیری چنین شرایطی هیچ ملاقاتی با رئیس جمهور گرومیکو صورت نمی‌گرفت. در مراسم خاکسپاری چرنینکو بود که دیدیم گورباچف دبیر کل حزب شد. او شخصی بود که آمادگی انجام مذاکره را داشت. گورباچف فوق‌‌العاده باهوش و با تدبیر بود.

به نظر من میخائیل گورباچف با تمام رهبران شوروی فرق داشت و فردی توانمند و سرسخت بود ولی در عین حال اهل تعامل و برگزاری مناظره بود. جالب است بدانید در آن مقطع از تاریخ میان مردم و وزارت دفاع التهاب سیاسی وجود داشت. سازمان C.I.A باور داشت که اتحاد جماهیر شوروی هیچ وقت تغییر نمی‌کند ولی من و رئیس جمهور ریگان این باور را نداشتیم.

در آن زمان مردم لهستان این تغییرات سیاسی را شوم و نادرست می‌دانستند. رهبر کارگران لهستان، لخ والسا عامل به چالش کشیدن رهبری شوروی بود. با به وجود آمدن حال و هوای اصلاحات در آن مقطع در کشورهای بلوک شرق، گورباچف هم دومین هدف اصلاحاتی خود را اصلاحات سیاسی در ساختار سیاسی شوروی قرار داد. او به شفافیت در سیاست اعتقاد داشت. میخائیل دو سیاست معروف داشت که عامل دگرگونی در نظام شوروی آن زمان شد.

میخائیل گورباچف مورد اصلاحات سیاسی که در آن زمان در ذهن داشت چنین می‌گوید:

هدف ما در آن برهه از تاریخ بهبود رفاه ملت بود. شرایط اقتصادی و مسکن و کالاهای ما باید بهبود پیدا می‌کرد و مناسب مردم می‌شد، برای همین تغییرات عمده‌ای باید اعمال می‌کردیم. بنابر این اصل را بر این گذاشتیم که مساوات و برابری برای همه مردم ایجاد شود. مردم هم انتظار داشتند در کنارشان باشم و مرا نزدیک به خودشان ببینند.

 چرنوبیل: فاجعه‌ای به وسعت تاریخ دز حوزه انرژی اتمی جامعه بشری

در روز ۲۶ آوریل سال ۱۹۸۶ راکتور هسته‌ای شماره ۴ چرنوبیل منفجر شد. این حادثه نه تنها برای جامعه محلی بلکه برای کل اروپا عواقب سنگینی داشت. لحظه کلیدی زندگی سیاسی گورباچف در همین زمان فرا رسیده بود. این زمان لحظه‌ تاریخی و مهمی بود که باید توسط گورباچف تغییراتی اساسی در اتحاد جماهیر شوروی صورت می‌گرفت.

بیشتر بخوانید
15 ایده‌ی خلاقانه برای سورپرایز تولد از راه دور

گورباچف درباره حادثه تلخ چرنوبیل می‌گوید:

در اینکه حادثه چرنوبیل درس عبرت بزرگی برای همه بود، شکی نیست و هیچ وقت هم نمی‌توانیم فرامشش کنیم. آن حادثه هیچ وقت کهنه نمی‌شود و هنوز هم که هنوز است تازه است حتی اگر سال‌ها از وقوع آن زمان بگذرد.

اظهارات گورباچف در حالی است که در همان زمان رئیس انجمن علوم روسیه درباره حادثه چرنوبیل می‌گفت که این حادثه به نظرش مسئله مهمی نیست و نگرانی خاصی ندارد. باید نوشیدنی خورد و قضیه را فراموش کرد.

میخائیل در واکنش به این گفته‌های رئیس انجمن علوم روسیه می‌گوید:

فوری، بلافاصله ما بعد ازاطلاع پیدا کردن از دلیل حادثه، همه چیز را به جهانیان واضح و شفاف اعلام کردیم. این در حالی است که سیاسیون غربی اتهامات زیادی به ما زدند به طوری که حتی هنوز هم این اتهامات وجود دارند. آنها حتی به من اهانت می‌کردند. با این حال اهمیت نداشت که چه کسی چه می‌گوید. با تمام این اتفاقاتی که رخ دادند طرح پیشنهادی جنگ سرد برای اولین بار توسط اتحاد جماهیر شوروی مطرح شد.

میخائیل گورباچف کمی بعد طرح پیشنهادی مبارزه با رئیس جمهور ریگان برای ممنوعیت آزمایش سلاح‌های هسته‌ای را ارائه کرد. علی‌رغم این طرحش با مخالفت رهبران زیادی از جمله مارگارت تاچر مواجه شد.

میخائیل در این رابطه می‌گوید:

اولین باری که مارگارت تاچر را ملاقات کردم، هنوز رئیس جمهور نشده بودم. در هیئت نمایندگان شوروی در بریتانیای کبیر بودم و فهمیدم که او طرفدار سرسخت سلاح‌های هسته‌ای بود. تاچر اعتقاد داشت که بدون سلاح هسته‌ای نمی‌توان زندگی کرد. وقتی از دیدگاه تاچر آگاهی پیدا کردم به او گفتم: «تو مرا به عنوان یک انسان مدرن غافلگیر کردی. تو مسئول کشوری با فرهنگ گران‌بها هستی. چه طور با داشتن سلاح هسته‌ای احساس راحتی می‌کنی و می‌توانی با آرامش زندگی کنی؟!» بحث ما در این رابطه خیلی داغ شده بود. باور من به پیشرفت بدون کاربرد و استفاده از سلاح هسته‌ای است. این نظر من و البته رئیس جمهور ریگان بود.

ملاقات تاریخی گورباچف و رئیس جمهور ریگان در کشور ایسلند صورت گرفت. این ملاقات در شرایطی رخ داد که چند ماهی از وقوع حادثه تلخ چرنوبیل گذشته بود. جالب است بدانید ملاقات آنها در یک خانه شخصی به نام خانه هافتی صورت گرفت و منظره ملاقات آنها باعث شگفتی همگان شده بود. این در حالی است که در پایان توافقی وجود نداشت ولی همین اتفاق آغاز یک پیشرفت بزرگ بود. نکته جالب توجه این مناظره موضوع دیدار بود. موضوع آن لغو کامل استفاده از سلاح هسته‌ای بود. یکی از دلایل بی‌نتیجه ماندن این مناظره و عدم حصول توافق، جاه طلبی آمریکایی‌ها بود. آنها دست از جاه طلبی خود برای اسلحه سازی بر نداشتند.

با تمام این تفاسیر دیدن تصویر دست دادن این دو مرد بزرگ توسط جهانیان بزرگ تاثیر گذار شد. خوب است بدانید خانه هافتی بعد از گذشت دو دهه تبدیل به مکانی توریستی شد و از جاذبه‌های گردشگری کشور ایسلند به شمار می‌آید و گردشگران به صورت گروهی از کشورهای مختلف برای بازدید به آنجا سری می‌زنند و عکسی به یادگار با بازآفرینی صحنه تاریخی و نمادین دست دادن ریگان و گورباچف برای خود ثبت می‌کنند. در آن زمان هر کدام از دولت‌های اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده تفسیر خاص خود از مناظره و ملاقاتی که رخ داده بود را در رسانه‌ها بیان کردند.

جرج شولتس دستاورد آن مناظره تاریخی را شکل‌گیری معاهده منع استفاده از سلاح‌های هسته‌ای و موشک‌های میان برد در پیمان I.N.F می‌داند. شولتس خیلی از مسائل سیاسی مهمی که در این مناظره مطرح شد و فراتر از تمامی آنها احترامی که بین میخائیل گورباچف و ریگان برقرار شد را دستاوردی حیرت‌انگیز در سطج جهانی می‌داند.

نظر میخائیل گورباچف در رابطه با داشتن سلاح اتمی و معایب بهره‌مندی از این سلاح هولناک کشتار جمعی:

پاسخ به این موضوع و ابهام را با طرح این سوال می‌دهم که آیا ما توانسته‌ایم از سلاح‌های اتمی با برد متوسط رها شویم، می‌دهم؟
آیا موشک‌های هسته‌ای را توانسته‌ایم مدیریت کنیم؟
ما توانسته‌ایم استفاده از بسیاری سلاح‌ها را ممنوع کنیم؟
این یعنی می‌شود منع گسترش و استفاده از این سلاح‌ها را انجام داد!

ما اقتدار لازم برای ازبین بردن تمام سلاح‌های هسته‌ای را داشتیم و توانستیم تهدید جنگ هسته‌ای را دفع کنیم. تهدیدی که در آن زمان به واقع جدی بود و در صورت رخ دادن می‌توانست صدمات جبران ناپذیری به زندگی همه ما بر روی زمین بگذارد. اگر دو طرف هم‌پیمان نمی‌شدند، جنگ سرد همچنان ادامه داشت و زندگی در روی زمین در معرض خطرات جدی بود. ما هم خطرات را حس کردیم و به آنها خاتمه دادیم. به صراحت می‌گویم که معنی جنگ هسته‌ای را ما و آمریکا به خوبی می‌دانیم. این را بگویم که باور دارم می‌توانیم همکاری در زمینه خلع سلاح هسته‌ای خودمان را مجددا از سر بگیریم تا باعث مرگ تمدن بشر نشویم.

نظر میخائیل گورباچف درباره تمایل داشتن کشورها در این روزها به شکل‌گیری دوباره جنگ سرد در فاز کنش‌های سیاسی و کشمکش‌هایی که میان‌شان به وجود می‌آید:

جنگ سرد حقیقتا برای من هرگز و هیچ وقت راهل حلی برای ارتباط جهانی نبوده و نیست. به نظر من افرادی که تفکر همکاری و تعاون در سیاست ندارند باید سریعاً از سمت خود استعفا دهند. سیاست جای چنین افرادی نیست ولی امروزه چنین افرادی به کرّات بر مسند‌های مهم سیاسی نشسته‌اند و تصمیمات مهمی هم اتخاذ می‌کنند و در صنایع دفاعی هم فعالیت می‌کنند.

تلاش‌های میخائیل گورباچف برای برقراری آرامش و متعادل کردن دنیا عامل محبوبیت او در غرب شد. به همین خاطر بود که مردم آمریکا به او لقب «مرد خوب» را داده بودند. جالب است بدانید صدور دستور بازگشت نیروهای شوروی آن هم بعد از گذشت ده سال اشغال نظامی توسط گورباچف، شهرت او را دو چندان کرد. گورباچف از ائتلافی به رهبری آمریکا در جنگ خلیج فارس در حین لشکر کشی‌های صدام حسین به کشور کویت،  حمایت کرد و همین امر باعث خوشحالی آمریکایی‌ها شد. به خاطر ظرز تفکر سیاسی‌اش او در میان مردم آلمان هم قابل احترام است.

آرزوی جهانی میخائیل گورباچف که برقراری صلح در تمام دنیا بود، دور از دسترس بود. در آن هنگام نیروهای شورشی باعث شکل‌گیری نهضت‌های استقلال طلبانه در گوشه و کنار اتحاد جماهیر شوروی شدند. گورباچف می‌دانست که با موضع قدرت قادر به مهار این جریانات نمی‌شود.

در کشور لیتوانی و ایالت بالتیک و در کشور استونی، مردم طی یک حرکت دسته جمعی دست در دست یکدیگر زنجیره‌ی انسانی ۶۰۰ کیلومتری شکل دادند تا اعتراضات استقلال طلبانه خودشان را به جهانیان نشان دهند. به گواه تاریخ بیش از نیمی از جمعیت کشورها در این نهضت شرکت کردند. در همان زمان در آلمان شرقی هم با ادعای محقق نشدن وعده‌ها علیه وعده‌های دروغین قیام کردند. آنها هر دوشنبه جمع می‌شدند و شعار معروف و اعتراضی «ما مردم هستیم، ما همگی خلق هستیم» را سر می‌دادند. صدای این مخالفت‌ها و اعتراض‌ها به تدریج به گوش مردم دیگر کشورهای بلوک شرق رسید.

در سال ۱۹۵۶ تانک‌های شوروی حمله‌ی انقلابی مردم مجارستان را سرکوب کردند. سه دهه بعد میکلاس نمت آرام آرام شروع به بریدن سیم‌های خاردار از مرزهای مجارستان با کشورهای مختلف کرد. اتفاقی که در مرز میان مجارستان و اتریش رخ داد با حضور میکلاس نمت، مسئولان دو کشور، خبرنگاران و مردم بود و انجام آن در رسانه‌های خیری اتریش هم بازتاب داشت و خبر آن در اخبار تلویزیون اتریش هم منتشر شد. از این ماجرا کتیبه‌ای آهنی به جای مانده که یادگاری تاریخی به شمار می‌آید.

جریان بعدی در امر اصلاحات که یکی از واقعه‌های بزرگ در تاریخ معاصر به شمار می‌آید، فرو ریختن دیوار برلین توسط مردم بود. در این رویداد تاریخی میلیون‌ها نفر از مردم آلمان شرقی آزاد شدند. این اتفاق حتی بیشتر از رنجیره انسانی در لیتوانی بار سیاسی داشت چون جریان آزاد شدن میلیون‌ها نفر از آلمان شرقی آن هم بدون برگزاری هیچ گونه مناظره‌ سیاسی خاصی انجام شد و نشان دهنده اقدامی برای آزادی و وحدت در میان انسان‌ها بود.

بیشتر بخوانید
همه چيز درباره یونیسف، علی‌الخصوص فعالیت آن در ایران

نظر میخائیل گورباچف درباره اجتناب پذیر بودن یا نبودن انحلال اتحادیه جماهیر شوروی

این پدیده را می‌توان از جهات مختلف بررسی کرد. وقتی که این تهدید آشکار شد همه می‌دانستند که قطعا ما باید یک عکس‌العملی در قبال آن مشکل داشته باشیم که احتمال وقوع شکست غیر قابل پیش‌بینی زیاد بود. ما در آن شرایط سخت باید به سیاستمدارن‌مان اختیار تمام و کمال می‌دادیم. انگاری همگی آنها هم موافقت کردند که به موضوعات مستقیماً رسیدگی و در عرصه میدانی حضور پیدا کنند که حتی نزدیک به انحلال هم نشویم ولی بعضی از احزاب نقشه‌هایی برای رسیدن به قدرت و منافع خودشان در سر داشتند.

منظور میخائیل گورباچف از این صحبت‌ها شخص بوریس یالسین و افراد توطئه‌گرش بودند که با دست درازی‌ها و توطئه‌چینی‌های درون حزبی علیه گورباچف اقدامات تهدید آمیزی انجام می‌دادند.

چندی بعد در ماه آگوست سال ۱۹۹۱ میلادی زمانی که گورباچف به همراه خانواده‌اش در تعطیلات به سر می‌برد، کودتایی صورت گرفت و سیاستمداران تندرو با همراهی همدستان‌شان در کا.گ‌.ب توانستند تانک‌های ارتش را به سطح خیابان‌های مسکو بیاروند و اعلام وضعیت اضطراری کنند.

کودتاچیان در اخبار تلویزیون سراسری شوروی خبر کنار گذاشتن گورباچف از مسند ریاست اتحادیه جماهیر شوروی را این گونه اعلام کردند:

ریاست جمهور، میخائیل گورباچف به دلیل بیماری و بر اساس ماده ۱۲۷ قانون اساسی توانایی ادامه کار خود را در پست ریاست جهوری اتحادیه جماهیر شوروی ندارد.

کودتاچیان گورباچف را از داشتن هر گونه ارتباطی منع کردند. همچنین میخائیل و خانواده‌اش در زمان کودتا توسط نیروی دریایی تهدید می‌‌شد. او در شرایط پنهانی خودش فیلمی منتشر کرد و در آن فیلم با صراحت گفت:

عامل شکل‌گیری این کودتا دروغه و من هر گونه شایعه بیماری خودم رو تکذیب می‌کنم. من در سلامت کامل و تندرستی کامل هستم!

بعد از انتشار فیلم کودتا توسط مردم مهار شد. آنها جلوی تانک‌ها و نظامیان ایستادند و باعث عقب نشنینی آنها شدند. در همان زمان بوریس یالسین که از سوی کودتاچیان به عنوان رییس جدید اتحادیه جماهیر شوروی انتخاب شده بود، نمی‌خواست این فرصت را از دست بدهد از شانس خودش استفاده کرد؛ برای شادی کردن به بالای تانکی رفت تا همگان او را به عنوان ناجی دموکراسی بشناسند. او در نطقی در مقابل افراد حاضر در آن لحظه ادعا کرد که تمام تلاش خود را برای بهبود اوضاع به کار خواهد گرفت.

جالب اینجاست که گورباچف در امنیت کامل به مسکو بازگشت. پس از این کودتا و بازگشت گورباچف، ایالات‌های بالتیک و جورجیا مستقل شدند. اوضاع ایالت مرکزی هم تعریفی نداشت و یالسین خواستار کناره‌گیری از روسیه شده بود.

فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی

تاریخ به سرعت پیش رفت. در روز ۱۸ دسامبر سال ۱۹۹۱ میلادی، یک ملاقات مخفیانه آن هم بدون حضورت مخیائیل گورباچف در بلاروس صورت گرفت. در آن جلسه کشورهای روسیه، بلاروس و اوکراین توافقنامه‌ای برای انحلال اتحادیه جماهیر شوروی به تصویب رساندند. کمتر از دو هفته مانده به پایان سال ۹۱ میلادی، در آلماتی قزاقستان در زور ۲۱ دسامبر همه اعضای اتحادیه جماهیر شوروی دست به دست هم دادند و عامل فروپاشی غیر قابل برگشت این کشور شدند.

پس از اینکه خبر این فعل و افعالات به گوش گورباچف رسید، به سرعت از مقام خود استعفا داد و اینجا پایان میخائیل گورباچف در قرن بیستم بود. در آن لحظات تلویزیون و مدیران شبکه‌های تلویزیونی قصد داشتند گورباچف را در حال امضای استعفا نامه‌اش در قاب لنز دوربین اصلی به تصویر بکشند. گواه این ادعا تمرکز دوربین اصلی بر چهره میخائیل گورباچف بود. تصویر بردار شبکه سعی داشت به هر طریق ممکن تمامی لحظات استعفای میخائیل گورباچف را با تمامی جزییات به تصویر بکشد اما گورباچف وقار و کرامت خودش را حفظ کرد و اجازه نداد دوربین اصلی لحظه اسعفایش را ثبت و ضبط کند.

پیام استعفای میخائیل گورباچف:

هموطنان گرامی و شهروندان عزیز
با توجه به شرایط کشورمان بدین وسیله من تمامی فعالیت‌های خودم را به عنوان رئیس جمهور اتحاد جماهیر شوروی متوقف می‌کنم.

حس میخائیل گورباچف نسیت به منحل شدن اتحاد جماهیر شوروی

تا به امروز احساس پشیمانی می‌کنم. هنوز هم ناراحتی بابت این اتفاق را در وجود خودم حس می‌کنم چون برایم سنگین بود. هنوز هم هنوز است که روحم بابت وقوع این اتفاق غمگین است.

احوالات میخائیل گورباچف پس از انحلال اتحاد جماهیر شوروی

میخائیل عمیقا تنها بود. شمار زیادی از جمعیت روسیه به او لقب خیانتکار را دادند. از طرفی مرگ همسرش رایسا که همیشه حامی او بود غمش را دو چندان کرد.

شیوه آشنایی گورباچف با رایسا از زبان خودش:

آشنایی با رایسا اصلا به شیوه انتخابی نبود و من از این بابت خوش شانس بودم. داستان آشنایی من و رایسا از این قرار است که من او را در دانشگاه دیدم؛ عصر یک روز که مشغول مطالعه بودم دو نفر از دوستان قدیمی من وارد اتاق شدند و به من گفتند که «میخائیل با ما بیا. ما دختری را دیده‌ایم و او فوق‌العاده است!» ما اوایل آشنایی با هم در دانشگاه قدم می‌زدیم. بعد از چند وقت دستش را گرفتم و دو سال بعد هم ازدواج کردیم.

بر خلاف رهبران پیشین حزب کمونیست، رایسا به عنوان همسر میخائیل گورباچف همیشه کنارش از راهروی کاخ کرملین تا خیابان‌های موسکو و اکثر صحنه‌های بین‌المللی، حضور داشت. آنها در کنار یکدیگر زندگی فوق‌العاده‌ای داشتند. میخائیل یک دختر و یک نوه دختری دارد. به گفته خود گورباچف هنوز صدا و تصویر همسرش را در یاد و خاطر خود حفظ کرده است. میخائیل آن قدر شیفته رایسا بود که در مصاحبه‌ای اذعان داشت هنوز هم بوی عطر مورد علاقه رایسا را به یاد دارد.

او در ادامه درباره رابطه‌اش با همسر مرحومش رایسا همچنین می‌گوید:

رابطه ما خیلی صمیمی و نزدیک و خوب بود. هنوز هم که هنوز است تصویر و صدایش حتی بوی عطر مورد علاقه‌اش را در یاد و خاطر خودم حفظ کرده‌ام. وقتی رایسا از دنیا رفت، زندگیم واقعا از دست رفت. سرطان خون عامل مرگش بود. به یاد دارم وقتی شبی در حال کمک به همسرم در بیمارستان کنارش بودم نیمه شب به من خبر دادند که برای انجام کاری باید بروم. بعد از آن همسرم به من گفت: «تو رو خدا نرو. بذار بقیه برای انجام آن کار برن. تو پیش من بمون!» سپس دستش را گرفتم. رایسا در آن زمان نیمه هوشیار بود و در آن حالت درد را زیاد احساس نمی‌کرد. واقعا از دست داددنش برام به مانند وقوع یک فاجعه بود.

میراث به جای مانده از میخائیل گورباچف برای روسیه

یکی از مهم‌ترین آنها سیاست‌های اصلاح طلبانه گورباچف در حوزه اقتصادی و اداری بود که عامل پایان دادن به جنگ سرد شد. همچنین سیاست‌های او در زمینه خلع سلاح هسته‌ای بسیار حائز اهمیت بود. میخائیل خواهان برقراری دموکراسی در کشورش بود و در این مسیر حرکت و پیشرفت کرد اما به گفته میخائیل در آخر نیروهای شورشی قدرت و کنترل همه چیز را در دست گرفتند. با این حال هدف و برنامه گورباچف به پایان نرسید.

و میخائیل گورباچف در پایان قصه ما

به نظر برخی از کارشناسان گورباچف با آینده نگری‌ای که دارد می‌تواند تا ۴۰۰ سال دیگر هم زندگی کند. از نکات جالب توجه این روزهای گورباچف شعری است که ورد زبانش است. او بخشی از شعر معروف میخائیل لرمانتف، فعال سیاسی-اجتماعی، نویسنده و شاعر قرن نوزدهم میلادی روسیه با این مضمون زیر لب زمزمه می‌کند:

به تنهایی در جاده پیش می‌روم
مسیر پر زرق و برق در جاده مه آلود خونمایی می‌کند
کماکان شب است
کویر به ندای خداوند گفت‌وگوی ستارگان گوش جان سپرده است
گنبد آسمان با ظاهری موقر غرق در حیرت است
زمین در هاله‌ای از کبالت به خواب رفته است
چرا این همه احساس مشکل و درد کشیدن دارم؟
به کدام یک پناه ببرم: امیدواری یا پشیمانی؟
هیچ امیدی در سال‌های پیش رو نمی‌بینم؛
برای اتفاقات گذشته احساس پشمانی نمی‌کنم
تمام آنچه که من به دنبالش هستم صلح و آزادی است
تا خودم را از دست بدهم و به خواب بروم
اما نه چرتی یخ زده و کوتاه در حالی که در قبر دفن شده‌ام
خوابی ابدی برای رهایی می‌خواهم
نیروی زندگی ام به آرامی و با نفس کشیدن در سینه ام می خیزد تا دم و بازدم داشته باشم

میخائیل همچنین می‌خواهد روی سنگ مزارش نقل قولی از یکی از دوستانش که آن را خیلی دوست دارد، بنویسند و آن عبارت این است:

ما تلاشمان را کردیم!

پیشنهاد می‌کنیم همچنین بخوانید: افشای رازی کهنه از زندگی مرد شماره یک روسیه

[تعداد: ۵   میانگین: ۴.۲/۵]
منبع
Meeting Gorbachev Documentary

مهان صمدی طاری

جست‌وجو‌گر و تحلیلگری که سعی دارد با تمام استعدادها و توانایی هایش پیش از هر چیزی، انسان باشد. «دل مرنجان که ز هر دل به خدا راهی هست!»

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

فقط نام را وارد کنید. نیازی به ثبت ایمیل نیست.

چهار + دوازده =

دکمه بازگشت به بالا